مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

249

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

عاص را به جايش گماشت كه با جدّيت هر چه تمام در راه گرفتن بيعت از مردم تلاش مىكرد . اما كوشش او به جايى نرسيد و به معاويه چنين نوشت : اما بعد ، به من فرمان داده‌اى كه براى يزيد ، پسر اميرالمؤمنين ، بيعت بگيرم و نام كسانى را كه شتاب ورزيده‌اند يا كندى كرده‌اند برايت بنويسم . به تو خبر مىدهم كه بيش‌تر مردم ، به ويژه اهل بيت از بنى هاشم ، از اين كار خوددارى مىكنند . تا كنون هيچ كس از آنان به من پاسخ نداده است و چيزهاى ناخوشايند از آنان شنيده‌ام . اما كسى كه مخالفت و خوددارى از اين كار را آشكار ساخته است ، عبدالله بن زبير است ؛ و جز با عِدّه و عُدّه توان چيرگى بر آنان را ندارم . خودت مىآيى و در اين باره تصميم مىگيرى ، والسّلام . « 1 » معاويه به امام حسين عليه السلام ، عبدالله عباس ، عبدالله بن جعفر و عبدالله بن زبير نامه نوشت و به سعيد بن عاص فرمان داد تا نامه‌ها را به آن‌ها برساند و جواب‌ها را نيز براى او بفرستد ؛ و به او فرمان داد كه از خود اراده و قاطعيت همراه با مدارا و دورى از بدخويى نشان بدهد . از جمله سفارش‌هايى كه براى برخورد با امام حسين عليه السلام به او كرد ، اين بود : نسبت به حسين عليه السلام به ويژه ملاحظه كن كه از تو به او بدى نرسد . زيرا وى قرابت و حقّى عظيم دارد كه هيچ مرد و زن مسلمانى منكرش نيست . او شيرى است و نمىبينم كه اگر با او مشورت كنى بتوانى بر او چيره شوى . « 2 » نامه معاويه به امام حسين عليه السلام چنين بود : اما بعد ، از تو امور و اخبارى به من رسيده است كه گمان صدور آن‌ها از تو نمىرفت . كسى مثل شما با اين بزرگى و شرافت و منزلتى كه خداوند به او عطا كرده است . سزاوارترين مردم به وفاى به بيعت است . بنابر اين به گسستن رشته دوستى مايل نشو و از خداوند بترس و اين مردم را به آشوب باز مگردان و دربارهء خويشتن و دين خود و امّت محمد بينديش و آنان كه [ به دين ] يقين ندارند نبايد تو را ناچيز بشمرند . « 3 » اما امام حسين عليه السلام به معاويه پاسخى اعتراض‌آميز و فراگير داد كه در آن وى را به خاطر كشتن حجر بن عدى و ياران پارساى او و قتل صحابى بزرگ ، عمرو بن حمق و قتل

--> ( 1 ) - الامامه والسياسه ، ج 1 ، ص 179 . ( 2 ) - همان . ( 3 ) - همان ، ص 180 .